X
تبلیغات
رایتل

عکسی یادگاری از مهندسان و نخبگان چهل چشمه

یکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت 12:16

 عکسی یادگاری از مهندسان و نخبگان چهل چشمه


عکسی از نخبگان و آینده سازان چهل چشمه


دانشگاه آزاد و نه چندان اسلامی چهل چشمه که در آن دخترها و پسرها به صورت مختلط به یادگیری علم و دانش می پردازند.

آن موقع احمدی نژاد 14 ساله بود...!


هر کدام از این دانش آموزان اکنون برای خود نخبه ای شده اند و بارها خارجی ها برای دزدیدن آنها اقدام کرده اند اما ما مثل همیشه مخالف فرار مغزها هستیم....



خانم طاهره رحیمی مدیر دبستان چهل چشمه

آقای قافله باشی هم یکی دیگر از معلمان مدرسه نمونه چهل چشمه

( خانم طاهری کجائید؟!اهالی چهل چشمه از شما دعوت کرده اند برای تجدید خاطرات قدیمی دیداری با آنها داشته باشید)


به ترتیب نشسته از چپ:

صادق میمه(الان مهندس سنگین وزن صافکاری است و نقاشی ماشین های سنگین وزن را بر عهده دارد)

حیدر یوسفی(فکر کنم ماهی قزل آلا به دبی صادر می کند)

اصغر امینی(مهندس موتورسواری و کشاورز نمونه منطقه و پدر ایمان باادب است)

عوضعلی امینی(مالک مبل ایران و سهامدار تولیدی های یافت آباد)

فتحعلی محبی(سهامدار کارخانه استیل ایران)

صفدر یوسفی(ملاک و سرمایه داری که 300 هکتار زمین کشاورزی دارد و به زودی پرورش ماهی هایش افتتاح می شود)

شاهین عسگری(مهندس برق قدرت که پدر برق ایران را هم قبول ندارد)

حسن نظری(خلبان لیلاند)

علیرضا امینی(خلبان کامیون های ولوو 10 چرخ و عاشق دلستر های تاکستان)

علی روحانی(خلبان نیسان ، تاجر پیاز و سیب زمینی و فروشنده لباس های بنجل به خانم های بیچاره)

http://s2.picofile.com/file/7911713117/PTDC0108_1_.jpg


تصویر مربوط به سال 1360 است

نشسته از ردیف وسط:


فاطمه محمدخانی(بانوی اعظم مالک مبل ایران)

زهرا محمدخانی(بانوی اول امیر برزگر و صاحب کارخانه بلوک و موزائیک قزوین و منطقه+ مهندس کشاورزی گوجه خیار)

عالیه برزگر محمدی(بانوی مهندس حمدا... نظری آهک پز شماره دو حومه)

مریم لطیفی(متاسفانه از آینده درخشان مریم و مهرنوش لطیفی خبری نداریم اما فک کنم آنها الان یا کانادا هستند یا لس آنجلس)

رقیه عسگری(خانه دار و بانوی اعظم مهندس نظری)

نسرین مرادی(مالک و سرمایه دار 99 هکتار از باغ های انگور حسن آباد و سگزناب)

رضا نجفی(قالب کننده فرش های فرسوده ایرانی به انگلیس و اروپا-داداش عیسی موسی)

در عکس نجفی به پیشانی اش دواقلی(بتادین) زده است. ان زمان اصغر امینی شرور خودکار آبی اش را محکم به سر رضا فرو کرد و از این به بعد بود که مغز نجفی تکان خورد و متحول شد.

ابوالفضل داوودی(باور کنید هیچ کس از کار ابوالفضل سر در نمی آورد اما اسمش یه چیز دیگه است. او در عکس در حال خمیازه کشیدن است)

ابراهیم میمه(رنگ کننده گنجشک های ببخشید اتوبوس های vip تهران به جای بلبل)

محمد امینی(بادیگارد ارشد پدر زن و رفقا)




نشسته از چپ پائین ترین ردیف:


امیر اصغری(کارمند خالی بند و ماکوپولوی جیب خالی،از همان زمان به رنگ سبز علاقه ویژه ای داشت)

عباس روحانی(دکتر و فوق تخصص حلق،بینی ، مثانه و ... )

داود امینی(خاک تو سرش نکنم!)

مهرنوش لطیفی(متاسفانه از آینده درخشان مریم و مهرنوش لطیفی خبری نداریم)

زهرا یوسفی(خانه دار و راننده که موقع رانندگی با ژست خاصی به دوستانش پز می دهد!)

شیرین(مهتاج) یادگاری(خانه دار)

خدیجه برزگر محمدی(خانه دار)



توجه: از عکس ها و تحقیق های جدید علاقمندان در مورد 40 چشمه استقبال می کنیم همچنین اگر نخبگان و مهندسان چهل چشمه در مورد مطالبی که نوشته ایم، نکته و توضیح جدیدی دارید از طریق ارسال نظر برای ما پیام بفرستید.(برای این کار در پائین هر مطلب روی گزینه نظر کلیک کنید)


 


 

شما یادتون نمیاد


شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد
مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت
۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم
آیینه آیینه

شما یادتون نمیاد. گنجشگکه اشی مشی …. میفتی تو اب خیس میشی
….کی میپزه اشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی !


شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد !

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم
هزار آفرین که می‌دادن خوده خر می‌شدیم !
شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن…دخترا موشن مثه خرگوشن !

شما یادتون نمیاد این بازیو
پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد !
شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم،
بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم
مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم !

شما یادتون نمیاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه
میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !


شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم !

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما
می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود
نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،
بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم  !

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم
بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند
دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم
بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !


شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق
فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم به خاطر اینکه
برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بودولی سمت چپی ها نو بود !

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست
اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم
سر کلاس پز میدادیم !


شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه
شوتش میکردیم !


شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم
که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده
بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم:
یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم)
و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد
بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت
رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم
اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من
یکی رو بزن!!
یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،
خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !


همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست،
بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه


عناوین مطالب جدید چهل چشمه


مطالب منتشر شده چهل چشمه (قرخ بولاق آبگرم قزوین)


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo